معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) نیازمند گشتن. (زوزنی) (تاج المصادر). نیازمند شدن. حاجتمند شدن. افتقار. فقر. بی چیزی. حاجت. حاجتمندی. حاجتومندی. نیازومندی: آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج.مولوی. ای صاحب متاع صباحت لطافتی کاورده عاجزی بدرت احتیاج خویش. وحشی.
- امثال:
احتیاج مادر اختراع است
.
ازجان گذشته را بمدد احتیاج نیست
.
این دست را مباد بر آن دست احتیاج
.
هر علم را که رواج بود به قدر احتیاج بود.
(مقامات حمیدی). - احتیاج افتادن؛ نیازمند گشتن: شریف را بخسیس احتیاج می افتد که برگ کاه بود داروی پریدن چشم.صائب.
- احتیاج دادن؛ محتاج کردن. نیازمند کردن: مده احتیاجم بهر ناکسی ذلیلم مکن بر در هر خسی.وحشی.
- احتیاج داشتن؛ نیازمند بودن. افتقار: اگر به سایهٔ بید احتیاج خواهی داشت در آن جهان، علم آه برفراز اینجا.صائب.

|| رجوع کردن بسوی کسی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
احتیاج
شماره: 19756
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ ] (ع مص) نیازمند گشتن. (زوزنی) (تاج المصادر). نیازمند شدن. حاجتمند شدن. افتقار. فقر. بی چیزی. حاجت. حاجتمندی. حاجتومندی. نیازومندی: آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج.مولوی. ای صاحب متاع صباحت لطافتی کاورده عاجزی بدرت احتیاج خویش. وحشی.
- امثال:
احتیاج مادر اختراع است
.
ازجان گذشته را بمدد احتیاج نیست
.
این دست را مباد بر آن دست احتیاج
.
هر علم را که رواج بود به قدر احتیاج بود.
(مقامات حمیدی). - احتیاج افتادن؛ نیازمند گشتن: شریف را بخسیس احتیاج می افتد که برگ کاه بود داروی پریدن چشم.صائب.
- احتیاج دادن؛ محتاج کردن. نیازمند کردن: مده احتیاجم بهر ناکسی ذلیلم مکن بر در هر خسی.وحشی.
- احتیاج داشتن؛ نیازمند بودن. افتقار: اگر به سایهٔ بید احتیاج خواهی داشت در آن جهان، علم آه برفراز اینجا.صائب.

|| رجوع کردن بسوی کسی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
19756
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی