معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) احتناک فرَس؛ لبیشه کردن اسب. (منتهی الارب). لگام کردن. || احتناکِ سنّ کسی را؛ او را استوارخرد کردن تجربه ها و آزمایش ها. (منتهی الارب). || استوار شدن بخرد و آزموده شدن. || آزمودن. || احتناک بر؛ مستولی شدن به. غالب شدن بر. || احتناک جراد زمین را؛ خوردن ملخ گیاه آنرا. || احتناک کسی؛ گرفتن مال او را. || از بن برکندن. (تاج المصادر). استیصال: جان ایشان از چنگال هلاک و مخلب احتناک بستدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
احتناک
شماره: 19752
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ تِ ] (ع مص) احتناک فرَس؛ لبیشه کردن اسب. (منتهی الارب). لگام کردن. || احتناکِ سنّ کسی را؛ او را استوارخرد کردن تجربه ها و آزمایش ها. (منتهی الارب). || استوار شدن بخرد و آزموده شدن. || آزمودن. || احتناک بر؛ مستولی شدن به. غالب شدن بر. || احتناک جراد زمین را؛ خوردن ملخ گیاه آنرا. || احتناک کسی؛ گرفتن مال او را. || از بن برکندن. (تاج المصادر). استیصال: جان ایشان از چنگال هلاک و مخلب احتناک بستدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
19752
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی