معنی و تعریف
[ فَ گَ ] (ص مرکب) آفرین خوان. آفرین گوی : نهاد آن روی خون آلود بر خاک اَبَر شاه آفرینگر، با دل پاک. (ویس و رامین). جوان و پیر سزد آفرین گر تو که تو بسال و بخت جوانی بعقل و دانش پیر. معزی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آفرین گر
شماره: 1975
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ فَ گَ ] (ص مرکب) آفرین خوان. آفرین گوی : نهاد آن روی خون آلود بر خاک اَبَر شاه آفرینگر، با دل پاک. (ویس و رامین). جوان و پیر سزد آفرین گر تو که تو بسال و بخت جوانی بعقل و دانش پیر. معزی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1975
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی