معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) درد شکم گرفتن
از بند آمدن بول. شاشبند شدن. شاشبند.
حبس البول. || احتباس مواد در تن.
|| بازداشتن. || نگاه داشتن.
|| احتقنت الروضة؛ اشرفت جوانبها علی
سرارها. (منتهی الارب). || حقنه کردن.
اماله کردن. تنقیه کردن. || خویشتن
حقنه کردن. (زوزنی). || با داروی
ریختنی با محقنه مداوا کردن. || احتقان
دم؛ میل الدّم. غلبهٔ دموی (اصطلاح طب) .
|| احتقان دم کسی؛ بازداشتن از ریختن
خون او: تا چون نائرهٔ غضب سلطان
تسکین یافت بر آن مساکین رحمت کرد و به
احتقان دماء ایشان اشارت فرمود.
(جهانگشای جوینی). ||
احتقان
رکودی (اصطلاح طب).