معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) برهنه پا رفتن.
(منتهی الارب). پابرهنگی. || از بیخ
برکندن. (منتهی الارب). برکندن. (زوزنی)
(تاج المصادر): احتفی البقل؛ از بیخ برکند تره
را. (منتهی الارب). || نوازش فراوان
کردن. || فرحت و سرور نمودن.
|| بسیار پرسیدن از حال کسی.
(منتهی الارب). پژوهش کردن از حال کسی.