معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) احتشام از؛ شرم داشتن از. بشکوهیدن از. استحیاء. (زمخشری). || بخشم آوردن. (منتهی الارب). || از کسی حشمت داشتن. (زوزنی). حشمت داشتن از کسی. (تاج المصادر). || خداوند خدم و حشم شدن ببزرگی. خداوند خادمان و فوج (؟) بودن. (غیاث). || شأن و شکوه. (غیاث). شُکُه. حشمت. || حشمت و شکوه داشتن. حشمت و احترام داشتن. (مؤید الفضلا). - احتشام یافتن؛ حشمت یافتن. شکوه و جلال یافتن: گر مهتران بدنیا یابند احتشام دنیا بدین و دانش او احتشام یافت. امیرمعزی.
- بااحتشام؛ محتشم. باشکوه.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
احتشام
شماره: 19706
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ تِ ] (ع مص) احتشام از؛ شرم داشتن از. بشکوهیدن از. استحیاء. (زمخشری). || بخشم آوردن. (منتهی الارب). || از کسی حشمت داشتن. (زوزنی). حشمت داشتن از کسی. (تاج المصادر). || خداوند خدم و حشم شدن ببزرگی. خداوند خادمان و فوج (؟) بودن. (غیاث). || شأن و شکوه. (غیاث). شُکُه. حشمت. || حشمت و شکوه داشتن. حشمت و احترام داشتن. (مؤید الفضلا). - احتشام یافتن؛ حشمت یافتن. شکوه و جلال یافتن: گر مهتران بدنیا یابند احتشام دنیا بدین و دانش او احتشام یافت. امیرمعزی.
- بااحتشام؛ محتشم. باشکوه.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
19706
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی