معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) حجت آوردن. (تاج المصادر) (زوزنی). دلیل آوردن. - احتجاج کردن؛ حجت آوردن. استدلال کردن. اقامهٔ دلیل. - || خصومت کردن.
|| احتجاج بدلیل؛ نزد بلغاء آن است که شاعر صفتی یا مقدمه ای ادّعائیّه ایراد کند، بعد آن را ببراهین عقلیّه یا دلائل نقلیّه ثابت کند: بنام ایزد که تو باغی وگر برهان کسی خواهد قدت سرو است و مویت مشک و زلفت سنبل و گل رخ. کذا فی جامع الصّنایع. (کشاف اصطلاحات الفنون).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
احتجاج
شماره: 19672
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ تِ ] (ع مص) حجت آوردن. (تاج المصادر) (زوزنی). دلیل آوردن. - احتجاج کردن؛ حجت آوردن. استدلال کردن. اقامهٔ دلیل. - || خصومت کردن.
|| احتجاج بدلیل؛ نزد بلغاء آن است که شاعر صفتی یا مقدمه ای ادّعائیّه ایراد کند، بعد آن را ببراهین عقلیّه یا دلائل نقلیّه ثابت کند: بنام ایزد که تو باغی وگر برهان کسی خواهد قدت سرو است و مویت مشک و زلفت سنبل و گل رخ. کذا فی جامع الصّنایع. (کشاف اصطلاحات الفنون).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
19672
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی