معنی و تعریف
[ زَ / زِ ] (اِ) شعله. زبانه. لهب : کنم ز آتش طبع تو آفرازه بلند ز آفرین تو گر باشد آفروزهٔ من.سوزنی. خلیل وار بتان بشکند که نندیشد ز آفرازهٔ نمرود منجنیق انداز.سوزنی. گشت ز انگشت آفرازهٔ دوزخ نیمه تن او کباب و نیمه مهرّا.سوزنی. نرم گشته به لوس و لابهٔ من گرم گشته به آفرازهٔ من.سوزنی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آفرازه
شماره: 1954
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ زَ / زِ ] (اِ) شعله. زبانه. لهب : کنم ز آتش طبع تو آفرازه بلند ز آفرین تو گر باشد آفروزهٔ من.سوزنی. خلیل وار بتان بشکند که نندیشد ز آفرازهٔ نمرود منجنیق انداز.سوزنی. گشت ز انگشت آفرازهٔ دوزخ نیمه تن او کباب و نیمه مهرّا.سوزنی. نرم گشته به لوس و لابهٔ من گرم گشته به آفرازهٔ من.سوزنی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1954
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی