معنی و تعریف
[ اَ نَ بی ی ] (ع ص نسبی) بیگانه.
(دستور). غریب:
چون ز من مهتر آمد اجنبئی
خیره اکنون زنخ چه جنبانم.مسعودسعد.
اشتر میان ما اجنبی است. (کلیله و دمنه).
در این مقام این شتر اجنبی است. (کلیله و
دمنه).
|| نافرمان. || (اصطلاح فقه)
شخصی غیر متعاهدین . ج، اجانب.