معنی و تعریف
[ اَ ] (ع اِ) جِ جنس:
اینچنین آفریده گشت جهان
شغل (؟) از انواع و مردم از اجناس.
مسعودسعد.
|| و مصطلح دفتر اکبرشاهی آنکه
سپاهیان را سوای نقد در وجه علوفهٔ ایشان
دهند.
- اجناس عالیه؛ مقولات.
مقولات عشر. قاطیغوریاس .
- جنس الاجناس؛ جنس عالی.
(اصطلاح منطق).
رجوع به جنس شود.