معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) کفک انداختن رود و
دیگ و جز آن. (منتهی الارب). کف افکندن
دیگ و سیل. (تاج المصادر). || اجفاء
باب؛ بستن در. (منتهی الارب). || اجفاء
ماشیه؛ مانده گردانیدن دواب را و چریدن
ندادن. (منتهی الارب). || اجفاءالبلاد؛
بی خیر گردیدن آن. || اجفاء سرج؛
برداشتن زین از پشت اسب. (منتهی الارب).
زین و مانند آن از پشت چهارپای برداشتن.
(تاج المصادر). || دور کردن.