معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) مزد دادن. جُعل دادن.
(منتهی الارب). رشوه و پایمزد دادن.
|| فرودآوردن دیگ را از دیگپایه
بدستمال. (منتهی الارب). دیگ به رگوی از
دیگدان فروگرفتن. (تاج المصادر): اجعل
القدر. || گشن خواه شدن ماده.
(منتهی الارب). نَر جُستن. بگشن آمدن. (تاج
المصادر): اجعلت الکلبة؛ گشن خواه شد سگ
ماده. || گوگال ناک گردیدن آب.
(منتهی الارب): اجعل الماء.