معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) اجزاء سکین؛ دسته
کردن کارد را. (منتهی الارب). کارد را دسته
کردن. (تاج المصادر). || اَجزی کذا عن
کذا؛ نائب غیر و کافی کسی شد.
(منتهی الارب). کفایت کردن. (تاج المصادر).
|| بی نیاز کردن از... (منتهی الارب)
(زوزنی). || بی نیاز شدن.
(منتهی الارب). بسنده بودن. (تاج المصادر).
بس شدن. (وطواط). || بسنده کنانیدن:
اَجزَأ الابل بالرطب عن الماء؛ بسنده کنانید
شتران را از آب بعلف. (منتهی الارب).
|| دختر زادن (زن) . (تاج المصادر)
(منتهی الارب). || اجزاء الخاتم فی
الاصبع؛ داخل کردن انگشتری در انگشت.
(منتهی الارب). || پیچیده گیاه شدن
چراگاه. || حق گذاردن. مکافات کردن
از چیزی. (منتهی الارب). جزا دادن.
|| جزو جزو کردن. (وطواط).
|| جزیه دادن.