معنی و تعریف
[ اِ ] (از ع، اِ) اِجْراء. اجری. جری.
راتبه. وظیفه. مرسوم. ادرار. و امروز جیره
گویند. (حواشی چهارمقاله ص ۴). و از آن
راتبه و مستمری جنسی خواهند مقابل
مواجب، که معنی راتبه و مستمری نقدی دهد
و آن جنس بوده بر خلاف جامگی که نقد بوده
است: پس مسلمه هر مردی را که
بنشاند اندر آن شارستان روزی بداد و اجرا
فرمود. (ترجمهٔ بلعمی). سالی در خدمت
پادشاه روزگار گذاشتم... و از اجرا و جامگی
یک من و یک دینار نیافتم. (چهارمقاله). یکی
شقیق را گفت مردمان ملامت میکنند ترا و
میگویند از دسترنج مردمان نان میخورد بیا تا
من ترا اجرا کنم. (تذکرةالاولیاء عطار).
- اجرا کردن؛ چون حساب
خرج را مجرا دهند و صحیح کنند گویند اجرا
کردند، چنانچه قاضی چون سجل کند گویند
امضا کرد.
- اجرا نهادن؛ جرایت.