معنی و تعریف
[ زَ ] (اِ مرکب، ق مرکب) نزدیک غروب که رنگ آفتاب پریده نماید. اصیل. پس از نماز دیگر. پسینِ دور. ایوار: و پیش سلطان شد، آفتاب زرد. (چهارمقاله). جمله کارها فروگذاشت و فرخی را برنشاند و روی بامیر نهاد و آفتاب زرد پیش امیر آمد. (چهارمقاله).
- آفتاب زرد نزدیک شدن کسی را؛ مرگ او نزدیک رسیدن : دور از تو گذشت روز عمرم نزدیک شد آفتاب زردش.خاقانی. افتاد بر آفتاب گردم نزدیک شد آفتاب زردم.نظامی.

بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آفتاب زرد
شماره: 1917
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ زَ ] (اِ مرکب، ق مرکب) نزدیک غروب که رنگ آفتاب پریده نماید. اصیل. پس از نماز دیگر. پسینِ دور. ایوار: و پیش سلطان شد، آفتاب زرد. (چهارمقاله). جمله کارها فروگذاشت و فرخی را برنشاند و روی بامیر نهاد و آفتاب زرد پیش امیر آمد. (چهارمقاله).
- آفتاب زرد نزدیک شدن کسی را؛ مرگ او نزدیک رسیدن : دور از تو گذشت روز عمرم نزدیک شد آفتاب زردش.خاقانی. افتاد بر آفتاب گردم نزدیک شد آفتاب زردم.نظامی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1917
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی