(اِ مرکب) جائی که آفتاب بر آن
تابد. بَرآفتاب. آفتاب گاه. مشراق. مشرقه. بتو.
مقابل نَسا، نَسار، نَسَر:
در موسم زمستان سعدی دو چیز خواهد
با رویْ آفتابی در آفتاب روئی .سعدی. || ((ص مرکب) با روئی چون آفتاب. با
صورتی سخت جمیل.
لینک ها و اشتراک گذاری
آفتاب رو
شماره: 1912
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
(اِ مرکب) جائی که آفتاب بر آن
تابد. بَرآفتاب. آفتاب گاه. مشراق. مشرقه. بتو.
مقابل نَسا، نَسار، نَسَر:
در موسم زمستان سعدی دو چیز خواهد
با رویْ آفتابی در آفتاب روئی .سعدی. || ((ص مرکب) با روئی چون آفتاب. با
صورتی سخت جمیل.