معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) جوح. هلاک گردانیدن. || از بیخ برکندن. (منتهی الارب). ز بن برکندن. (زوزنی). استیصال. ذوع: قصد خاندانهای قدیم و دودمان کریم نامبارک باشد و اقدام بر استیصال و اجتیاح پادشاهان منکر و ملوم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
|| ببردن سرما میوه را. (تاج المصادر). زدن سرما سردرختی را.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اجتیاح
شماره: 19094
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ ] (ع مص) جوح. هلاک گردانیدن. || از بیخ برکندن. (منتهی الارب). ز بن برکندن. (زوزنی). استیصال. ذوع: قصد خاندانهای قدیم و دودمان کریم نامبارک باشد و اقدام بر استیصال و اجتیاح پادشاهان منکر و ملوم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
|| ببردن سرما میوه را. (تاج المصادر). زدن سرما سردرختی را.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
19094
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی