معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) مَیل کردن.
اِنحِراف. چسبیدن. کج شدن. || تیز رفتن
ناقه، یا افتادن پاهای وی زیر دستها بجهت
تیزروی. || اعتماد کردن اسب در دویدن
بر یک جانب. || میل دادن کسی را.
چسبانیدن. کج کردن. || گشاده داشتن
دو بازو را در سجده. اعتماد کردن بر دو کف
دست در سجده و گشاده داشتن هر دو بازو را.
تَجَنُّح.