مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
اجبار
19010
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ اِ ]
(ع مص)
جبر. بستم بر کاری داشتن. (زوزنی) (منتهی الارب). بستم بر سر کاری داشتن. (تاج المصادر).
||
بمذهب جبر منسوب کردن. (منتهی الارب). نسبت کردن با مذهب جبر. (تاج المصادر).
||
اکراه. مقابل اختیار.
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
اجبار
شماره: 19010
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اِ ]
(ع مص)
جبر. بستم بر کاری داشتن. (زوزنی) (منتهی الارب). بستم بر سر کاری داشتن. (تاج المصادر).
||
بمذهب جبر منسوب کردن. (منتهی الارب). نسبت کردن با مذهب جبر. (تاج المصادر).
||
اکراه. مقابل اختیار.
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
19010
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری