معنی و تعریف
[ غُ ] (ص مرکب، از اتباع) در
تداول عوام، آغ و داغ چیزی یا کسی بودن؛
سخت خواهان و شیفتهٔ او بودن. عاشق غاش
کسی یا چیزی بودن. || (اِ مرکب، از
اتباع) آغ و داغش درآمده بودن؛ سخت لاغر
و نزار شده بودن چنانکه یک یک استخوانهای
او بچشم توان دیدن.