معنی و تعریف
[ اَ رَ ] (ع ص) آنکه دندانش از بن
برافتاده است. || آنکه دندان پیشین و
رباعیهٔ وی افتاده است، یا خاص است به
افتادن دندان پیشین. (منتهی الارب).
دندان پیشین شکسته. (تاج المصادر).
دندان بیفتاده. شکسته دندان. (زوزنی). مؤنث:
ثَرْماء. || (اصطلاح عروض) اجتماع
قبض و خرم یا فعولُ خرم شود و عولُ بماند.
چون فَعْلُ از فعولن بواسطهٔ قبض و ثلم
خیزد،اثرم خوانند. (المعجم فی معاییر
اشعارالعجم). || اثرمان؛ شب و روز.
(منتهی الارب). ملوان.