معنی و تعریف
[ اَ ثَ ] (اِخ) (امیر...) ملکشاهی. صاحب
حبیب السیر در احوال حسن صباح آرد: کار
اسمعیلیه ترقی تمام گرفت و قلعهٔ گردکوه و
لامسر نیز بتحت تصرف حسن صباح درآمد
آنگاه فدائیان جهت قتل علما و نقبا جماعتی
که با ملاحده تعصب داشتند در اطراف متفرق
گشتند و از آن جمله... در ماه محرم سنهٔ تسع
و ثمانین و اربعمائة (۴۸۹ هـ .ق .) امیر اثر
ملکشاهی بزخم تیغ حسن خوارزمی رخت
هستی بباد فنا داد. رجوع به حبط ج ۱ ص
۳۶۴ شود.