معنی و تعریف
[ اُ ] (اِ) تَله. فِر. آلتی که بدان کیسی و چین و نورد جامه راست کنند و پیش از این بجای آلت آهنین کنونی نیم خمی را بر جائی نصب کردندی و بزیر آتش افروختندی و جامه بر نیم خم کشیدندی و کلمهٔ روسی اَوتوک از فارسی گرفته شده است. و آن با فعل کردن و زدن و کشیدن صرف شود و دردهای مفاصل موضع را با اُتو گرم کنند: مگر اطلس و صوف دارد مفاصل که داغ از اُتو کردنش بود واجب. نظام قاری. جامه ها سربسر از داغ اتو سوخته دل جز نپرداخته کرباس که خامست اینجا. نظام قاری. آن جامهٔ اتوزده و آن صوف سربمهر اینجا نگر که داغ که و آنجا نشان کیست. نظام قاری. صوف و اطلس مینهند از عشق هم داغ اتو آفرین او را که داغ مهر یاری بر دلست. صائب. جامه هرچند، اتو بیشترست.؟
در بعض لغت نامه ها اتو بضمتین و تشدید ثانی هم آمده بمعنی آرایشی معروف که بر جامه ها کنند. - اتو کشیدن؛ بمعنی خمیازه کشیدن و زبان برآورده رم کردن سگ نیز آمده است : چو سگ گرد آن کوی بو می کشم بیاد اُتوکش اتو می کشم.وحید.

بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اتو
شماره: 18507
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اُ ] (اِ) تَله. فِر. آلتی که بدان کیسی و چین و نورد جامه راست کنند و پیش از این بجای آلت آهنین کنونی نیم خمی را بر جائی نصب کردندی و بزیر آتش افروختندی و جامه بر نیم خم کشیدندی و کلمهٔ روسی اَوتوک از فارسی گرفته شده است. و آن با فعل کردن و زدن و کشیدن صرف شود و دردهای مفاصل موضع را با اُتو گرم کنند: مگر اطلس و صوف دارد مفاصل که داغ از اُتو کردنش بود واجب. نظام قاری. جامه ها سربسر از داغ اتو سوخته دل جز نپرداخته کرباس که خامست اینجا. نظام قاری. آن جامهٔ اتوزده و آن صوف سربمهر اینجا نگر که داغ که و آنجا نشان کیست. نظام قاری. صوف و اطلس مینهند از عشق هم داغ اتو آفرین او را که داغ مهر یاری بر دلست. صائب. جامه هرچند، اتو بیشترست.؟
در بعض لغت نامه ها اتو بضمتین و تشدید ثانی هم آمده بمعنی آرایشی معروف که بر جامه ها کنند. - اتو کشیدن؛ بمعنی خمیازه کشیدن و زبان برآورده رم کردن سگ نیز آمده است : چو سگ گرد آن کوی بو می کشم بیاد اُتوکش اتو می کشم.وحید.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
18507
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی