معنی و تعریف
[ اِتْ تِ ] (ع مص) فراخ شدن.
(تاج المصادر بیهقی). گشاد شدن (در تداول
عامه). || فراخی. فراخا. گشادگی. سعه.
وسع. وسعت. توسیع. فسحت. گنجایش:
عرصهٔ غزنه در اتساع بنیان و استحکام ارکان
از جملگی بلاد عالم درگذشت. (ترجمهٔ
تاریخ یمینی). بعرصه ای از آن حدود که
اتساعی داشت لشکر را عرض بازداد و صفها
بیاراست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
|| مقدرت. نضرت. نضارت.
|| کثرت مال. ملک. مکنت. ثروت.
وفره. دولت.
- اتساع پیدا کردن؛ متسع شدن.
پهن شدن. عریض شدن.
- اتساع حدقه؛ گشادگی ثقبهٔ عنبیه
بیش از حدّ طبیعی (اصطلاح کحالی).
- اتساع دادن؛ پهن گستردن. عرض
دادن. عریض کردن. انبساط دادن.
- اتساع داشتن؛ گنجیدن.
ترکیب های دیگر:
- اتساع شعب قصبه (اصطلاح طب).
اتساع عروق (اصطلاح طب). اتساع قلب (اصطلاح طب). اتساع معده (اصطلاح
طب).