معنی و تعریف
[ اِتْ تِ ] (ع مص) فراخ شدن. (تاج المصادر بیهقی). گشاد شدن (در تداول عامه). || فراخی. فراخا. گشادگی. سعه. وسع. وسعت. توسیع. فسحت. گنجایش: عرصهٔ غزنه در اتساع بنیان و استحکام ارکان از جملگی بلاد عالم درگذشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بعرصه ای از آن حدود که اتساعی داشت لشکر را عرض بازداد و صفها بیاراست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || مقدرت. نضرت. نضارت. || کثرت مال. ملک. مکنت. ثروت. وفره. دولت. - اتساع پیدا کردن؛ متسع شدن. پهن شدن. عریض شدن. - اتساع حدقه؛ گشادگی ثقبهٔ عنبیه بیش از حدّ طبیعی (اصطلاح کحالی). - اتساع دادن؛ پهن گستردن. عرض دادن. عریض کردن. انبساط دادن. - اتساع داشتن؛ گنجیدن. ترکیب های دیگر: - اتساع شعب قصبه (اصطلاح طب). اتساع عروق (اصطلاح طب). اتساع قلب (اصطلاح طب). اتساع معده (اصطلاح طب).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اتساع
شماره: 18358
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِتْ تِ ] (ع مص) فراخ شدن. (تاج المصادر بیهقی). گشاد شدن (در تداول عامه). || فراخی. فراخا. گشادگی. سعه. وسع. وسعت. توسیع. فسحت. گنجایش: عرصهٔ غزنه در اتساع بنیان و استحکام ارکان از جملگی بلاد عالم درگذشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بعرصه ای از آن حدود که اتساعی داشت لشکر را عرض بازداد و صفها بیاراست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || مقدرت. نضرت. نضارت. || کثرت مال. ملک. مکنت. ثروت. وفره. دولت. - اتساع پیدا کردن؛ متسع شدن. پهن شدن. عریض شدن. - اتساع حدقه؛ گشادگی ثقبهٔ عنبیه بیش از حدّ طبیعی (اصطلاح کحالی). - اتساع دادن؛ پهن گستردن. عرض دادن. عریض کردن. انبساط دادن. - اتساع داشتن؛ گنجیدن. ترکیب های دیگر: - اتساع شعب قصبه (اصطلاح طب). اتساع عروق (اصطلاح طب). اتساع قلب (اصطلاح طب). اتساع معده (اصطلاح طب).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
18358
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی