معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) بیوکندن. (زوزنی).
بیفکندن. افکندن. فکندن. انداختن.
|| انداختن دست را بزخم شمشیر.
|| بریدن. || دور کردن. دور
انداختن کسی را از جای خود.
|| انداختن کودک چوب خود را بچوب
دراز در بازی غوک چوب، یعنی الک دولک:
اَترّ الغُلام القُلَةَ بالمِقلاء؛ چوب زد کودک
غوک چوب را.