معنی و تعریف
[ اَ یَ ] (اِخ) یا ابیض المدائن یا قصر ابیض. نامی است که عرب بقصر ساسانیان در مدائن داده اند. یاقوت گوید: او یکی از عجائب دنیا و تا زمان مکتفی برپای بود و این همان قصر است که بحتری شاعر عرب آنرا بدین گونه وصف کرده است: و لقد رابنی بنوبن عمی - بعد لین من جانبیه و انس و اذا ما جفیت کنت حریا - ان اری غیر مصبح حیث امسی حضرت رحلی الهموم فوجّه -ت الی ابیض المدائن عنسی اتسلی عن الحظوظ و آسی لمحل من آل ساسان درس ذکّرتنیهم الخطوب التوالی و لقد تذکر الخطوب و تنسی و همُ خافضون فی ظل عال مشرف یحسر العیون و یخسی مغلق بابه علی جبل القبـ -ق الی دارتی خلاط و مکس حلل لم تکن کأطلال سعدی فی قفار من البسابس ملس و مساع لولا المحاباة منی لم تطقها مسعاة عنس و عبس نقل الدهر عهدهن عن الجدْ - دة حتی غدون انضاء لبس. *** وَ هْوَ ینبئْک عن عجائب قوم لایشاب البیان فیهم بلبس فاذا ما رأیت صورة انطا - کیة ارتعت بین روم و فرس و المنایا مواثل و انوشر- وان یزجی الصفوف تحت الدرفس فی اخضرار من اللباس علی اصـ -فر یختال فی صبیغة ورس و عراک الرجال بین یدیه فی خفوت منهم و اغماض جرس من مشیح یهوی بعامل رمح و ملیح من السنان بترس تصف العین انّهم جداحیا ءلهم بینهم اشارة خرس یعتلی فیهم ارتیابیَ حتی تتقرّاهمُ یدای بلمس قد سقانی و لم یصرد ابوالغو - ث علی العسکرین شربة خلس من مدام تخالها هی نجم اضو اللیل او مجاجة شمس و تراها اذا اجدت سروراً و ارتیاحا للشارب المتحسی افرغت فی الزجاج من کل قلب فَهْیَ محبوبة الی کلّ نفس و توهمت ان کسری ابروی ز معاطیّ و البهلبد اسی حلم مطبق علی الشک عینی ام امان غیرن ظنی و حدسی و کأن الایوان من عجب الصن -ـعة جوب فی جنب ارعن جلس یتظنی من الکائبة ان یب -دو لعینی مصبح او ممسی مزعجا بالفراق عن انس الف عزّ او مرهقاً بتطلیق عرس عکست حظه اللیالی و بات ال -مشتری فیه وَ هْوَ کوکب نحس فَهْوَ یبدی تجلّداً و علیه کلکل من کلا کل الدهر مرسی لم یعبه ان بزمن بسط الدیبا - ج و استل من ستور الدمقس مشمخرّ تعلوله شرفات رفعت فی رؤس رضْوی و قدس لابسات من البیاض فماتب -صر منها الا فلائل برس لیس یدری اصنع انس لجنِ صنعوه ام صنع جنّ لانس غیر انّی اراه یشهد ان لم یک بانیه فی الملوک بنکس فکأنی اری المراتب والقو - م اذا مابلغت آخر حسی و کأنّ الوفود ضاحین حسری من وقوف خلْف الزحام و خنس و کأنّ القیان وسط المقا - صیر یرجحن بین حو و لعس و کأنّ اللقاء اوّل من ام س و وشک الفراق اوّل امس و کأنّ الّذی یرید اتباعا طامع فی لحوقهم صبح خمس عمرت للسرور دهراً فصارت للتعزی رباعهم و التأسی فلها ان اعینها بدموع موقفات علی الصبابة حبس ذاک عندی و لیست الدار داری باقتراب منها ولاالجنس جنسی غیرنعمی لأهلها عند اهلی غرسوا من ذکائها خیر غرس ایدوا ملکنا و شدوا قواه بکماة تحت السنور حمس و اعانوا علی کتائب أریا - ط بطعن علی النحور و دعس و ارانی من بعد اکلف بالاش راف طرّاً من کلّ سنخ و أسّ. و در حدود سال ۲۹۰ هـ . ق. به امر مکتفی خلیفه آن قصر ویران کردند و مصالح آن خرج بنای تاج شد و تنها ایوان را بر جای ماندند و چون قصر را از سر باز و خراب میکردند و آجر و ابزار آن بمحل تاج حمل میکردند آجرهای شرفات و کنگره ها در پایهٔ بناء تاج و مصالح پی در شرفات و کنگره ها بکار رفت و مردم را این انقلاب بسی شگفت آمد چنانکه ابوعبداللََّه النقری بگریست و گفت پاکا خداوندا که همه چیز تا آجر و خاک در ید قدرت و ارادهٔ اوست. و حسن بن علی بن ابیطالب علیهما السلام آنگاه که از کوفه بعزم رزم معاویه بجانب مدائن میشد در اثناء راه شخصی از خوارج موسوم بجراح بن قبیصهٔ اسدی زخمی بر او زد و حضرت او به قصر ابیض مدائن برای مداوات و معالجت آن جراحت اقامت فرمود. رجوع به حبط۱ ص ۲۰۵ و ۲۴۵ و رجوع به کلمهٔ تاج و رجوع به امثال و حکم ص ۱۶۷۷ و معجم الأدباء چ مارگلیوث ج ۷ ص ۲۲۹ و رجوع به جرماز شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ابیض
شماره: 18054
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ یَ ] (اِخ) یا ابیض المدائن یا قصر ابیض. نامی است که عرب بقصر ساسانیان در مدائن داده اند. یاقوت گوید: او یکی از عجائب دنیا و تا زمان مکتفی برپای بود و این همان قصر است که بحتری شاعر عرب آنرا بدین گونه وصف کرده است: و لقد رابنی بنوبن عمی - بعد لین من جانبیه و انس و اذا ما جفیت کنت حریا - ان اری غیر مصبح حیث امسی حضرت رحلی الهموم فوجّه -ت الی ابیض المدائن عنسی اتسلی عن الحظوظ و آسی لمحل من آل ساسان درس ذکّرتنیهم الخطوب التوالی و لقد تذکر الخطوب و تنسی و همُ خافضون فی ظل عال مشرف یحسر العیون و یخسی مغلق بابه علی جبل القبـ -ق الی دارتی خلاط و مکس حلل لم تکن کأطلال سعدی فی قفار من البسابس ملس و مساع لولا المحاباة منی لم تطقها مسعاة عنس و عبس نقل الدهر عهدهن عن الجدْ - دة حتی غدون انضاء لبس. *** وَ هْوَ ینبئْک عن عجائب قوم لایشاب البیان فیهم بلبس فاذا ما رأیت صورة انطا - کیة ارتعت بین روم و فرس و المنایا مواثل و انوشر- وان یزجی الصفوف تحت الدرفس فی اخضرار من اللباس علی اصـ -فر یختال فی صبیغة ورس و عراک الرجال بین یدیه فی خفوت منهم و اغماض جرس من مشیح یهوی بعامل رمح و ملیح من السنان بترس تصف العین انّهم جداحیا ءلهم بینهم اشارة خرس یعتلی فیهم ارتیابیَ حتی تتقرّاهمُ یدای بلمس قد سقانی و لم یصرد ابوالغو - ث علی العسکرین شربة خلس من مدام تخالها هی نجم اضو اللیل او مجاجة شمس و تراها اذا اجدت سروراً و ارتیاحا للشارب المتحسی افرغت فی الزجاج من کل قلب فَهْیَ محبوبة الی کلّ نفس و توهمت ان کسری ابروی ز معاطیّ و البهلبد اسی حلم مطبق علی الشک عینی ام امان غیرن ظنی و حدسی و کأن الایوان من عجب الصن -ـعة جوب فی جنب ارعن جلس یتظنی من الکائبة ان یب -دو لعینی مصبح او ممسی مزعجا بالفراق عن انس الف عزّ او مرهقاً بتطلیق عرس عکست حظه اللیالی و بات ال -مشتری فیه وَ هْوَ کوکب نحس فَهْوَ یبدی تجلّداً و علیه کلکل من کلا کل الدهر مرسی لم یعبه ان بزمن بسط الدیبا - ج و استل من ستور الدمقس مشمخرّ تعلوله شرفات رفعت فی رؤس رضْوی و قدس لابسات من البیاض فماتب -صر منها الا فلائل برس لیس یدری اصنع انس لجنِ صنعوه ام صنع جنّ لانس غیر انّی اراه یشهد ان لم یک بانیه فی الملوک بنکس فکأنی اری المراتب والقو - م اذا مابلغت آخر حسی و کأنّ الوفود ضاحین حسری من وقوف خلْف الزحام و خنس و کأنّ القیان وسط المقا - صیر یرجحن بین حو و لعس و کأنّ اللقاء اوّل من ام س و وشک الفراق اوّل امس و کأنّ الّذی یرید اتباعا طامع فی لحوقهم صبح خمس عمرت للسرور دهراً فصارت للتعزی رباعهم و التأسی فلها ان اعینها بدموع موقفات علی الصبابة حبس ذاک عندی و لیست الدار داری باقتراب منها ولاالجنس جنسی غیرنعمی لأهلها عند اهلی غرسوا من ذکائها خیر غرس ایدوا ملکنا و شدوا قواه بکماة تحت السنور حمس و اعانوا علی کتائب أریا - ط بطعن علی النحور و دعس و ارانی من بعد اکلف بالاش راف طرّاً من کلّ سنخ و أسّ. و در حدود سال ۲۹۰ هـ . ق. به امر مکتفی خلیفه آن قصر ویران کردند و مصالح آن خرج بنای تاج شد و تنها ایوان را بر جای ماندند و چون قصر را از سر باز و خراب میکردند و آجر و ابزار آن بمحل تاج حمل میکردند آجرهای شرفات و کنگره ها در پایهٔ بناء تاج و مصالح پی در شرفات و کنگره ها بکار رفت و مردم را این انقلاب بسی شگفت آمد چنانکه ابوعبداللََّه النقری بگریست و گفت پاکا خداوندا که همه چیز تا آجر و خاک در ید قدرت و ارادهٔ اوست. و حسن بن علی بن ابیطالب علیهما السلام آنگاه که از کوفه بعزم رزم معاویه بجانب مدائن میشد در اثناء راه شخصی از خوارج موسوم بجراح بن قبیصهٔ اسدی زخمی بر او زد و حضرت او به قصر ابیض مدائن برای مداوات و معالجت آن جراحت اقامت فرمود. رجوع به حبط۱ ص ۲۰۵ و ۲۴۵ و رجوع به کلمهٔ تاج و رجوع به امثال و حکم ص ۱۶۷۷ و معجم الأدباء چ مارگلیوث ج ۷ ص ۲۲۹ و رجوع به جرماز شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
18054
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی