معنی و تعریف
[ اَ یَ ] (ع ص، اِ) سپید. سفید. سپیدرنگ. نقیض اسود، یعنی سیاه. || سپیدپوست. || سپیدسر. || کنایه از شمشیر. || گوشت خام. (مهذب الأسماء). || جوانی. (مهذب الأسماء). || موت ابیض؛ مرگ ناگهانی. موت فجائی. || مرد پاک ناموس. مؤنث: بَیْضاء. ج، بیض. || (ن تف) هذا ابیض منه؛ یعنی این سپیدتر است از آن؛ شاذ کوفی است و قیاس هذا اشدّ بیاضاً منه است. || (اِخ) در حدیث: اوتیت الکنزین الأحمر و الأبیض؛ احمر ملک شام و ابیض ملک فارس است. || نام ستاره ای بر کنارهٔ کهکشان.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ابیض
شماره: 18046
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ یَ ] (ع ص، اِ) سپید. سفید. سپیدرنگ. نقیض اسود، یعنی سیاه. || سپیدپوست. || سپیدسر. || کنایه از شمشیر. || گوشت خام. (مهذب الأسماء). || جوانی. (مهذب الأسماء). || موت ابیض؛ مرگ ناگهانی. موت فجائی. || مرد پاک ناموس. مؤنث: بَیْضاء. ج، بیض. || (ن تف) هذا ابیض منه؛ یعنی این سپیدتر است از آن؛ شاذ کوفی است و قیاس هذا اشدّ بیاضاً منه است. || (اِخ) در حدیث: اوتیت الکنزین الأحمر و الأبیض؛ احمر ملک شام و ابیض ملک فارس است. || نام ستاره ای بر کنارهٔ کهکشان.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
18046
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی