معنی و تعریف
[ دَ ] (مص) آشفتن. آشفته کردن. || منقلب و متغیر شدن : بایران رسد زین بدی آگهی برآشوبد این روزگار بهی.فردوسی.
|| خشمگین و آشفته شدن : ۱خواهم که بدانم من جانا تو چه خو داری یا از چه برآشوبی یا از چه بیازاری. منوچهری. بغرّد همچو اژدرها چو بر عالم بیاشوبد ببارد آتش و دود از میان کام و دندانش.ناصرخسرو.
|| شور و غوغا کردن. || تفتین. افساد. - آشوبیدن مغز؛ پریشان کردن حواس : پیل مستم مغزم از آهن بیاشوبند از آنک گر بیاسایم دمی هندوستان یاد آورم.خاقانی.
- بهم برآشوبیدن؛ بهم ریختن در ستیز و آویز: برآشوبد ایران و توران بهم ز کینه شود زندگانی دژم.فردوسی.

بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آشوبیدن
شماره: 1758
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ دَ ] (مص) آشفتن. آشفته کردن. || منقلب و متغیر شدن : بایران رسد زین بدی آگهی برآشوبد این روزگار بهی.فردوسی.
|| خشمگین و آشفته شدن : ۱خواهم که بدانم من جانا تو چه خو داری یا از چه برآشوبی یا از چه بیازاری. منوچهری. بغرّد همچو اژدرها چو بر عالم بیاشوبد ببارد آتش و دود از میان کام و دندانش.ناصرخسرو.
|| شور و غوغا کردن. || تفتین. افساد. - آشوبیدن مغز؛ پریشان کردن حواس : پیل مستم مغزم از آهن بیاشوبند از آنک گر بیاسایم دمی هندوستان یاد آورم.خاقانی.
- بهم برآشوبیدن؛ بهم ریختن در ستیز و آویز: برآشوبد ایران و توران بهم ز کینه شود زندگانی دژم.فردوسی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1758
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی