معنی و تعریف
[ زَ ] (حامص) زن بودن. انوثیت. (فرهنگ فارسی معین). || ازدواج. (ناظم الاطباء). || منسوب به زن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). حالت نسوانیت و چگونگی آن. (ناظم الاطباء): به صبرم کرد باید رهنمونی زنی شد با زنان کردن زبونی.نظامی.
- به زنی آوردن؛ ازدواج کردن و عقد نکاح بستن. (ناظم الاطباء). - به زنی دادن؛ به همسری دادن. به ازدواج واداشتن. (فرهنگ فارسی معین). - به زنی کردن؛ به ازدواج درآوردن. به عقد خود درآوردن. (فرهنگ فارسی معین). - به زنی گرفتن؛ ازدواج کردن. (فرهنگ فارسی معین). - زنی کردن؛ چون زنان رفتار کردن : بمردان بر زنی کردن حرام است زنی کردن زنی کردن کدام است.نظامی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
زنی
شماره: 174708
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ زَ ] (حامص) زن بودن. انوثیت. (فرهنگ فارسی معین). || ازدواج. (ناظم الاطباء). || منسوب به زن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). حالت نسوانیت و چگونگی آن. (ناظم الاطباء): به صبرم کرد باید رهنمونی زنی شد با زنان کردن زبونی.نظامی.
- به زنی آوردن؛ ازدواج کردن و عقد نکاح بستن. (ناظم الاطباء). - به زنی دادن؛ به همسری دادن. به ازدواج واداشتن. (فرهنگ فارسی معین). - به زنی کردن؛ به ازدواج درآوردن. به عقد خود درآوردن. (فرهنگ فارسی معین). - به زنی گرفتن؛ ازدواج کردن. (فرهنگ فارسی معین). - زنی کردن؛ چون زنان رفتار کردن : بمردان بر زنی کردن حرام است زنی کردن زنی کردن کدام است.نظامی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
174708
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی