معنی و تعریف
[ شْ / شِ وَ ] (ص مرکب) شناور. آشناگر. شناگر. آب باز. سابح. سَبّاح : روان اندر او کشتی و خیره مانده ز پهنای او دیدهٔ آشناور.فرخی. بریگ اندر همی شد مرد تازان چو در غرقاب مرد آشناور. لبیبی. آن آشناوشی که خیال است نام او در موج آب دیدهٔ من آشناور است. سیدحسن غزنوی. آن قَدَر دستی که خرچنگ قضا آشناور در محیط نام اوست. عمادی شهریاری. آشناور شود خرد در خون جان بجان کندن افکند بکنار. عمادی شهریاری. دلبستهٔ روزگار پرزرق شدن یا شیفتهٔ حیات چون برق شدن چون مردم آشناور اندر گرداب دستی زدنست و بعد از آن غرق شدن. سیدحسن اشرف.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آشناور
شماره: 1736
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ شْ / شِ وَ ] (ص مرکب) شناور. آشناگر. شناگر. آب باز. سابح. سَبّاح : روان اندر او کشتی و خیره مانده ز پهنای او دیدهٔ آشناور.فرخی. بریگ اندر همی شد مرد تازان چو در غرقاب مرد آشناور. لبیبی. آن آشناوشی که خیال است نام او در موج آب دیدهٔ من آشناور است. سیدحسن غزنوی. آن قَدَر دستی که خرچنگ قضا آشناور در محیط نام اوست. عمادی شهریاری. آشناور شود خرد در خون جان بجان کندن افکند بکنار. عمادی شهریاری. دلبستهٔ روزگار پرزرق شدن یا شیفتهٔ حیات چون برق شدن چون مردم آشناور اندر گرداب دستی زدنست و بعد از آن غرق شدن. سیدحسن اشرف.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1736
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی