معنی و تعریف
[ شْ / شِ ] (ص مرکب) روشناس. دلنشین. دلپذیر. مقابل دشمن روی : آشناروی دیدهٔ عرفان گر نداری ز عارفان بستان.سنائی. در این عهد از وفا بویی نمانده ست بعالم آشنارویی نمانده ست.خاقانی. بنالم کآرزوبخشی ندیدم بگریم کآشنارویی ندارم.خاقانی. روز و شب آورده ام در معنی بیگانه روی چون کنم صائب ندارم آشناروی دگر. صائب.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آشناروی
شماره: 1732
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ شْ / شِ ] (ص مرکب) روشناس. دلنشین. دلپذیر. مقابل دشمن روی : آشناروی دیدهٔ عرفان گر نداری ز عارفان بستان.سنائی. در این عهد از وفا بویی نمانده ست بعالم آشنارویی نمانده ست.خاقانی. بنالم کآرزوبخشی ندیدم بگریم کآشنارویی ندارم.خاقانی. روز و شب آورده ام در معنی بیگانه روی چون کنم صائب ندارم آشناروی دگر. صائب.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1732
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی