معنی و تعریف
[ اَ نَ ] (اِخ) (شیخ...) جامی در
نفحات الانس آرد که شیخ الاسلام گفت او
سفرهای نیکو کرده بود و مشایخ بسیار دیده.
شیخ ابوعمر و اسکاف را دیده بود و خدمت
کرده بارودن (؟) و ابوعمر و سنجیده را دیده
بود. شیخ ابونصر ابوعبداللََّه مانک را نیز دیده
بود به ارّغان فارس، شاگرد شبلی بود.
حکایت کرده مر از ایشان.