معنی و تعریف
[ رَ بُ ] (نف مرکب) ره برنده. رهزن. راهزن. راهبر. قاطع طریق. قطاع الطریق. (یادداشت مؤلف). رجوع به راهبُر شود. || برندهٔ راه. راه سپار. رهسپر. رهنورد: زلزله در زمین فتاد و خروش از تکاپوی آن کُه رهبر.فرخی. رهبر و شخ شکن و شاددل و تیزعنان خوشرو و سخت سم و پاک تن و جنگ آغاز. منوچهری. شکیب آوری رهبر و تیزگام ستوری کش و کم خور و پرخرام.اسدی.
رجوع به راهبر شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
رهبر
شماره: 168529
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ رَ بُ ] (نف مرکب) ره برنده. رهزن. راهزن. راهبر. قاطع طریق. قطاع الطریق. (یادداشت مؤلف). رجوع به راهبُر شود. || برندهٔ راه. راه سپار. رهسپر. رهنورد: زلزله در زمین فتاد و خروش از تکاپوی آن کُه رهبر.فرخی. رهبر و شخ شکن و شاددل و تیزعنان خوشرو و سخت سم و پاک تن و جنگ آغاز. منوچهری. شکیب آوری رهبر و تیزگام ستوری کش و کم خور و پرخرام.اسدی.
رجوع به راهبر شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
168529
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی