معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) گازر هروی. از اهل
هرات و از عرفای مائهٔ پنجم هجری
محسوبست. او با شیخ الاسلام معاصر بوده و
شیخ الاسلام مینویسد که وی درویش با
شکوه بود و مشایخ بسیار دیده و از شیخ عمو
بزرگتر بود و خدمت جماعتی از بزرگان این
طبقه رسیده مانند شیخ احمد بخاری
استرابادی و ابونصر سراج صاحب کتاب لمع
و در آخر عمر منزوی بود. وقتی از او
پرسیدند یا شیخ در ایام زندگانی چه دیدی و
چه تجربت نمودی گفت با خلق دوری کردن
و خود را گمنام کردن تا از آن دین و دنیای
خود را حفظ کردن. از شیخ احمد بخاری نقل
کرده است که وقتی براه درآمدم جامه ای
رنگین در تن داشتم چشم خود بگرفت و گفت
ای فرزند برو و جامهٔ زنان از تن بیرون کن و
من از زبان او معانی بسیار یافتم و تغییر حالت
از برایم پدید شد و هم از شیخ احمد بخاری
نقل است که وقتی مریدی بنزد او آمد و از او
وصیتی خواست گفت جهدی کن که در دنیا
اهل حرص و طمع نگردی که حریص انیس
حرمان است و اهل طمع ذلیل و خوار بنزد هر
نادان چه آنرا که از برای تو مقدر کرده اند خود
در پی تو میگردد تا بتو برسد و آنچه مقدّر
نیست تا بتو برسد بکوشش نخواهد رسید.
رجوع به نامهٔ دانشوران ج ۴ ص ۸۸ و ۸۹
شود.