معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) سوختهٔ قهندزی. در
نفحات جامی آمده است: شیخ الاسلام گفت
که با منصور سوخته پیری بود در قهندز وقتی
خویشتن را فرا سوختن داد و نه بسوخت از
بهر او او را سوخته نام کردند مردی صادق بود
- انتهی. و نویسندگان نامهٔ دانشوران آورده اند
که در اواخر مائهٔ چهارم هجریه در قهندز
مشرق و او با خواجه عبداللََّه انصاری معاصر
بوده است و همواره میگفته است که دریغ از
مردمی که وقت خود را صرف کار غیر کنند و
ندانند که عاقبت مرگ است و از برای خود
توشه ای برندارند.