معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) اسعد وزیر (خواجه
امیرعمید سیّد...) کدخدای امیر ابوالمظفر
چغانی والی چغانیان و ممدوح فرخی:
خواجهٔ سید اسعد آنکه ازوست
هرچه سعد است زیر هفت سما.
خواجه بومنصور دستور عمید اسعد کزوست
سعد اجرام سپهر و فخر اسلاف گهر...
در چغانی رود اگر روزی فروشوید دو دست
ماهیان را چون صدف در تن پدید آید درر.
و اوست که فرخی را نزد امیر ابوالمظفر چغانی
برد. رجوع به ترجمهٔ ابوالمظفر احمد چغانی
شود.