معنی و تعریف
[ رَ ضی یَ ] (اِخ) (سلطان رضیه)
دختر شمس الدین التمش، پنجمین از سلاطین
مملوک هند، ملکه از (۶۳۴ تا ۶۳۷ هـ . ق.)
(یادداشت مؤلف). خواندمیر گوید: سلطان
رضیه بواسطهٔ اخلاق مرضیه در زمان حیات
پدر در سرانجام امور ملک و مال دخل
می نمود و سلطان شمس الدین با وجود اولاد
ذکور منصب ولایتعهد را به او تفویض فرموده
بود.... رضیه بر تخت نشست و از لباس زنان
بیرون آمد و قبا پوشید و تاج بر سر نهاد و در
میان خلق ظاهر گشت. در اوایل سلطنت او
جمعی از بزرگان علم مخالفت برافراشتند ولی
پس از چند جنگ از وی شکست خوردند و
تسلیم شدند و چون باز در پی فرصت بودند
رضیه آنان را به قتل رساند و وزیرش
نظام الملک فراری شد و بخواری درگذشت و
او وزارت را به مهذب الدین محمد واگذار کرد.
و پس از خواباندن شورشهایی در سال ۶۳۷
هـ . ق. لاهور را تصرف کرد و بسوی قلعهٔ
تپهنده که کوتوال آن ملک التونیه بود روی
آورد ولی از وی شکست خورد و التونیه او را
در همان قلعه زندانی کرد و بعد به همسری
خود برگزید. (از حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام
ج ۲ ص ۴۱۹ و ۴۲۰).