[ پَ ] (نف مرکب) آنکه شغلش پختن
طعام است. خوالیگر. خوالگر. دیگ پز.
مطبخی. طباخ. باورچی. پزنده. خوراک پز.
خورده پز.
- امثال: آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود
یا بی مزه.
لینک ها و اشتراک گذاری
آشپز
شماره: 1645
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ پَ ] (نف مرکب) آنکه شغلش پختن
طعام است. خوالیگر. خوالگر. دیگ پز.
مطبخی. طباخ. باورچی. پزنده. خوراک پز.
خورده پز.
- امثال: آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود
یا بی مزه.