معنی و تعریف
[ سیا سَ ] (اِ مرکب) سنگ آسیا. حجر طاحونه. رحی : یکی آسیاسنگ را درربود به نزدیک رستم درآمد چو دود.فردوسی. برگرفت آن آسیاسنگ و بزد بر مگس تا آن مگس واپس خزد.مولوی. آسیاسنگ زیرین متحرک نیست لاجرم تحمل بار گران همی کند. (گلستان). سهمگین آبی که مرغابی در او ایمن نبودی کمترین موج آسیاسنگ از کنارش درربودی. سعدی. نه آنکه بر در دعوی نشیند از خلقی وگر خلاف کنندش بجنگ برخیزد که گر ز کوه فروغلطد آسیاسنگی نه عارف است که از راه سنگ برخیزد. سعدی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آسیاسنگ
شماره: 1602
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ سیا سَ ] (اِ مرکب) سنگ آسیا. حجر طاحونه. رحی : یکی آسیاسنگ را درربود به نزدیک رستم درآمد چو دود.فردوسی. برگرفت آن آسیاسنگ و بزد بر مگس تا آن مگس واپس خزد.مولوی. آسیاسنگ زیرین متحرک نیست لاجرم تحمل بار گران همی کند. (گلستان). سهمگین آبی که مرغابی در او ایمن نبودی کمترین موج آسیاسنگ از کنارش درربودی. سعدی. نه آنکه بر در دعوی نشیند از خلقی وگر خلاف کنندش بجنگ برخیزد که گر ز کوه فروغلطد آسیاسنگی نه عارف است که از راه سنگ برخیزد. سعدی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1602
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی