معنی و تعریف
[ خوَرْ / خُرْ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) مخفف آب خوردن : درخت ارچه سبزش کند آبخورد شود نیز زافزونی آب زرد. امیرخسرو دهلوی.
|| (اِ مرکب) قسمت. نصیب : جان شد این جا چه خاک بیزد تن کابخوردش از این جهان برخاست.خاقانی.
|| منهل و مشرب، و مجازاً به معنی مقام و منزل و جایگاه : لیکن از یاد تو ما را چاره نیست تا در این خاک است ما را آبخورد.سنائی. شه عالم آهنج گیتی نورد در آن خاک یک ماه کرد آبخورد.نظامی. من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال کی ترک آبخورد کند طبع خوگرَم؟حافظ.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آبخورد
شماره: 156
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ خوَرْ / خُرْ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) مخفف آب خوردن : درخت ارچه سبزش کند آبخورد شود نیز زافزونی آب زرد. امیرخسرو دهلوی.
|| (اِ مرکب) قسمت. نصیب : جان شد این جا چه خاک بیزد تن کابخوردش از این جهان برخاست.خاقانی.
|| منهل و مشرب، و مجازاً به معنی مقام و منزل و جایگاه : لیکن از یاد تو ما را چاره نیست تا در این خاک است ما را آبخورد.سنائی. شه عالم آهنج گیتی نورد در آن خاک یک ماه کرد آبخورد.نظامی. من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال کی ترک آبخورد کند طبع خوگرَم؟حافظ.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
156
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی