معنی و تعریف
[ اُ ] (ع مص) بالا کشیدن و دراز شدن
گیاه بآن حدّ که شتر تواند چرید. || بعلف
بسنده کردن شتر از آب. بسنده کردن ستور
بگیاه تر از آب. (تاج المصادر بیهقی).
|| بازایستادن مرد از آرمیدن با زن
خویش. || پارسا شدن. || گذاشته
شدن اشتر بچرا بی ساربان و غائب شدن یا
وحشت نمودن شترها.