معنی و تعریف
[ اَ کَ رِ ] (اِخ) اسعد، تبع اوسطبن
تبع الاقرن. یکی از ملوک یمن. و ابن بلخی در
فارسنامه آرد که: و در روزگار او
[ وشتاسپ بن لهراسب ] در یمن تبع پیدا شد و
ملک یمن و کنعان بدست گرفتند و این تبع آن
است که در قرآن ذکر او هست و چند تبع
بوده اند، بعضی پیش از عهد سلیمان النبی
علیه السلام و بعضی بعد از عهد او و نسب
ایشان یاد کرده آید تا معلوم شود و این تبع
ایشان را چون لقبی است نه نام و نسب ایشان
این است: تبع تبان ابوکرب بن ملکیکرب
تبع بن زیدبن عمروبن ذی الاذعار تبع بن ابرهه
ذی المناربن رایش بن قیس بن صیفی بن سبا. و
از جملهٔ این جماعت هیچکس مستولی تر از
این تبع نبوده است و گفته اند که از اینجانب تا
آذربایجان و دَرِ موصل تاختن آورد وهر
لشکر را که پیش او رفت بشکست و قتل
بسیار کرد و غنیمتهای بی اندازه برداشت و
همه ملوک جهان از وی بشکوهیدند و گویند
ملک هند از بهر او تحفه ها فرستاده بود و در
جملهٔ آن حریر صینی و مشک بود او را آن
خوش آمد و پیش از آن ندیده بود و از رسول
پرسید که این از کجا آورند گفت از صین پس
وصف ولایت و خوشی و نعمت آنجا بازگفت
این تبع گفت که واللََّه آن ولایت را غزا کنم و
لشکرهای عظیم از عرب و یمن و حمیر جمع
آورد و بولایت صین تاختن برد و لشکر صین
را بشکست و غنیمتی از آن ولایت برداشت و
بازگشت و مدت رفتن و مقام کردن او بصین و
آنجا بازگشتن هفت سال بود و چون بازگشت
دوازده هزار مرد از عرب و حمیر بولایت تبت
رها کرد و اکنون مردم آن ولایت از نژاد عربند
و شکل و عادت و رسوم عرب دارند. واللََّه
اعلم.