معنی و تعریف
(اِخ) آبسکون. بحر خزر. دریای
قزوین. آرقانیا. هیرکانی. دریای مازندران.
دریای گیلان، و آن را بغلط قلزم نیز
گفته اند:
باد اندر او وزیده ز پهنای آسکون
ابر اندر او گذشته ز بالای قیروان .
ازرقی.
میغ از تو بر اسب آسکون تاخت
میدان فلک پلنگ وش ساخت .خاقانی.
چه مایه دارد در پیش طبع او دریا
چه پایه دارد در نزد آسکون
فرغر؟قاآنی.
و ظاهراً بمعانی دیگر آبسکون نیز آید.