معنی و تعریف
(اِخ) آبسکون. بحر خزر. دریای قزوین. آرقانیا. هیرکانی. دریای مازندران. دریای گیلان، و آن را بغلط قلزم نیز گفته اند: باد اندر او وزیده ز پهنای آسکون ابر اندر او گذشته ز بالای قیروان . ازرقی. میغ از تو بر اسب آسکون تاخت میدان فلک پلنگ وش ساخت .خاقانی. چه مایه دارد در پیش طبع او دریا چه پایه دارد در نزد آسکون فرغر؟قاآنی.
و ظاهراً بمعانی دیگر آبسکون نیز آید.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آسکون
شماره: 1526
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

(اِخ) آبسکون. بحر خزر. دریای قزوین. آرقانیا. هیرکانی. دریای مازندران. دریای گیلان، و آن را بغلط قلزم نیز گفته اند: باد اندر او وزیده ز پهنای آسکون ابر اندر او گذشته ز بالای قیروان . ازرقی. میغ از تو بر اسب آسکون تاخت میدان فلک پلنگ وش ساخت .خاقانی. چه مایه دارد در پیش طبع او دریا چه پایه دارد در نزد آسکون فرغر؟قاآنی.
و ظاهراً بمعانی دیگر آبسکون نیز آید.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1526
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی