معنی و تعریف
[ اَ عَ مْ رْ ] (اِخ) ابن نجید.
اسماعیل بن نجیدبن احمد سلمی. یافعی گوید:
وی از مردم نیشابور است. مشایخ عصر
خویش را برای اخذ حدیث و آموختن اصول
سلوک طریقت بدید و اموال خویش در راه
زهاد و علمای روزگار خود صرف کرد و در
خراسان صاحب شهرتی عظیم و شیخ
متصوفه بود و به سال ۳۶۵ هـ . ق. درگذشت. و
شیخ فریدالدین عطار گوید: او از کبار مشایخ
وقت بود و از بزرگان اصحاب تصوف و در
ورع و معرفت و ریاضت و کرامت شأنی
عظیم داشت و از نشابور بود و جنید را دیده و
آخر کسی از شاگردان بوعثمان که وفات کرد
او بود. او را نظری دقیق است... و کلماتی
عالیست. از او می آید که گفت: صافی نشود
قدم هیچکس در عبودیت تا آنگاه که همه
کارهای خویش جز ریا نبیند و همهٔ حالهای
خویش جز دعوی نداند. و گفت حالی که نه
نتیجهٔ علم باشد اگرچه عظیم و باخطر بود
ضرر آن از منفعت آن بر خداوندش زیادت
بود و گفت هرکه دیدار او ترا مهذب نگرداند
بیقین دان که او مهذب نیست و ادب نیافته و
گفت هرکه راست باستاد بدو هیچکس کج
ننگریست و هرکه کج شود بدو هیچکس
راست نشود و گفت انس گرفتن بغیر اللََّه
وحشت است و گفت فروترین درجهٔ توکل
حسن ظن است بخدا و گفت تصوف صبر
کردن است در تحت امر و نهی -انتهی. و باز
او گفت: رب سکوت ابلغ من کلام.