معنی و تعریف
[ خَ ] (اِ مرکب) جزیره : رفت در دریا بتنگی [ظ: بیکّی ] آبخست راه دور از نزد مردم دوردست. بوالمثال (از فرهنگ اسدی پاول هورن). بردشان باد تند و موج بلند تا بیک آبخستشان افکند.عنصری. تنی چند از آن موج دریا برست رسیدند نزدیکی آبخست.عنصری.
|| (ن مف مرکب) آب گز. یعنی میوه ای که قسمتی از آن بگردیده و تباه شده باشد. خایس : روی ترکان هست نازیبا و گست زرد و پرچین چون ترنج آبخست. علی فرقدی.
و بهر دو معنی آبخوست نیز آمده است. و صاحب برهان معنی بَدْاَندرون نیز بکلمه داده.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آبخست
شماره: 148
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ خَ ] (اِ مرکب) جزیره : رفت در دریا بتنگی [ظ: بیکّی ] آبخست راه دور از نزد مردم دوردست. بوالمثال (از فرهنگ اسدی پاول هورن). بردشان باد تند و موج بلند تا بیک آبخستشان افکند.عنصری. تنی چند از آن موج دریا برست رسیدند نزدیکی آبخست.عنصری.
|| (ن مف مرکب) آب گز. یعنی میوه ای که قسمتی از آن بگردیده و تباه شده باشد. خایس : روی ترکان هست نازیبا و گست زرد و پرچین چون ترنج آبخست. علی فرقدی.
و بهر دو معنی آبخوست نیز آمده است. و صاحب برهان معنی بَدْاَندرون نیز بکلمه داده.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
148
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی