معنی و تعریف
[ دَ ] (اِ) کلفتی. ستبری. هنگفتی. غلظت. گندگی. این کلمهٔ فارسی ظاهراً از فرهنگهای معمولی فوت شده است. صاحب منتهی الارب به اماراتی که در دست است لغت نامه های مترجم بسیاری از عربی به فارسی و از فارسی به عربی داشته است و این کلمه را در موارد ذیل آورده است که از سیاق عبارت و نیز بصریح ترجمه که در حاشیه کرده است معنی آن گندگی و سطبری و غلظت و ثخن و قطر و عمق است: عجاجیل؛ چیزکی است از پینو که بمقدار دبز کف دست دراز کنند. در این جا بحاشیه این کلمه را بدین صورت ترجمه کرده است: «دیز به معنی گندگی باشد»؛ عجل اقطه تعجیلا؛ بقدر دبز کف دست دراز کرد پینو را. تعجل؛ پینو را به غلظ کف دست دراز کردن. و شاید کلمهٔ «دفزک» از این کلمه آمده باشد. (یادداشت مؤلف).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
دبز
شماره: 144545
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ دَ ] (اِ) کلفتی. ستبری. هنگفتی. غلظت. گندگی. این کلمهٔ فارسی ظاهراً از فرهنگهای معمولی فوت شده است. صاحب منتهی الارب به اماراتی که در دست است لغت نامه های مترجم بسیاری از عربی به فارسی و از فارسی به عربی داشته است و این کلمه را در موارد ذیل آورده است که از سیاق عبارت و نیز بصریح ترجمه که در حاشیه کرده است معنی آن گندگی و سطبری و غلظت و ثخن و قطر و عمق است: عجاجیل؛ چیزکی است از پینو که بمقدار دبز کف دست دراز کنند. در این جا بحاشیه این کلمه را بدین صورت ترجمه کرده است: «دیز به معنی گندگی باشد»؛ عجل اقطه تعجیلا؛ بقدر دبز کف دست دراز کرد پینو را. تعجل؛ پینو را به غلظ کف دست دراز کردن. و شاید کلمهٔ «دفزک» از این کلمه آمده باشد. (یادداشت مؤلف).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
144545
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی