معنی و تعریف
[ اَ عَ ] (اِخ) سندی. یکی از مشایخ
صوفیه باواخر مائهٔ دویم و اوائل مأئهٔ سیم. او
از استادان ابویزید بسطامی است و بایزید
گفت من از او علم فناء در توحید آموختم و
وی از من الحمد و قل هواللََّه فراگرفت و
بازگفت تا بوعلی را ندیدم بعض مقامات مرا
کشف نشد و هم فهم پاره ای سخنان شیوخ بر
من مشکل بود. و ابوعلی گفت: علم کامل
نشود جز بتهذیب حال و حال مهذب نگردد
مگر بیاری پیر و پیروی وی. از او وصیتی
خواستند گفت: دل بد مدار و زبان از طعن
دیگران کوتاه کن و خود را مستای و هنر
مفروش. گفتند دنیا را چگونه یافتی؟ گفت
چون زندانی که هرلحظه امید رهائی از آن در
دل می پروریدم. گفتند لذت و راحت دنیا در
چیست؟ گفت در مخالفت نفس. و شیخ
روزبهان در شرح شطحیات ذکر او آورده
است.