معنی و تعریف
[ اَ عَ ] (اِخ) خلیع، حسین بن
ضحاک بن یاسر شاعر بصری. اصل او از
خراسان است از موالی اولاد سلیمان بن ربیعة
باهلی صحابی. او شاعری مزاح بود و در
انواع شعر دست داشت و گفته های او مطبوع
است و در گستاخی در مجلس خلفا هم سنگ
اسحاق بن ابراهیم ندیم موصلی است. در ابتدا
بخدمت محمد امین بن هارون الرشید پیوست
به سال ۱۹۸ هـ . ق. و پس از او با دیگر خلفا
همان مناسبت داشت تا زمان مستعین و ابن
خلکان گوید: او در طبقهٔ اولی از شعرای
مجیدین است و میان او و ابی نواس
ماجراهای لطیف وقایع شیرین بوده است و
وجه تسمیهٔ او به خلیع کثرت مزاح او است.
ابن المنجم در کتاب بارع و ابوالفرج اصفهانی
در اغانی ذکر او کرده اند. وفات وی به سال
۲۵۰ هـ . ق. بود. خطیب در تاریخ بغداد گوید:
مولد او به سال ۱۶۲ هـ . ق. بود و گویند او
نزدیک صد سال بزیست. رجوع به معجم
الأدباء چ مارگلیوث ج ۴ ص ۳۰ و رجوع به
ابن ضحاک شود.