معنی و تعریف
[ اَ عَ ] (اِخ) ثقفی. شیخ فریدالدین
عطار گوید: امام وقت بود و عزیز روزگار و
صحبت بوحفص و حمدون یافته و در نشابور
تصوف از او آشکارا شد. در علوم شرعی
کمال داشت و در هر فنی مقدم بوده، دست از
همه بداشت و بعلم اهل تصوف مشغول شد،
بیانی نیکو داشت و خلقی عظیم. چنانکه نقل
است همسایه ای داشت کبوترباز و همه روز
او را از آن زحمتی عظیم بودی که کبوترانش
بر بام سرای نشستندی و او سنگ انداختی،
روزی شیخ نشسته بود و قرآن همی خواند و
سنگی در کبوتر انداخت سنگ بر پیشانی
شیخ آمد و بشکست و خون بر روی او
فرودوید اصحاب شاد شدند و گفتند فردا
بحاکم شهر رود و شر او را دفع کند که بنزدیک
امیر شیخ مقبول القول است و ما از زحمت او
بازرهیم شیخ خدمتکاری را بخواند و گفت در
آن بوستان رو و چوبی بازکن و بیاور. چون
خادم چوب بیاورد گفت اکنون ببر و به
کبوترباز ده و بگو این کبوتران را بدین چوب
برانگیز. و گفت هر که با بزرگان صحبت دارد
نه از طریق حرمت محروم ماند از فوائد ایشان
و از برکات ایشان و از انواری که ایشان را بود
هیچ بر او نتابد و گفت فروع صحیح نخیزد
مگر از اصل صحیح پس هرکه خواهد که
افعال او صحیح بود و بر جادهٔ سنت بود گو
نخست در دل اخلاص درست کن که درستی
اعمال ظاهر از درستی اعمال باطن خیزد. و
گفت: علم، حیات دل است و نور چشم از
ظلمت جهل و گفت روزگاری درآید که
زندگانی در او خوش نباشد هیچ مؤمن را،
مگر خویشتن بر فتراک منافقی بندد.