معنی و تعریف
[ اَ عَ ] (اِخ) ابن استاد هرمز. از
دست صمصام الدوله شش تن از فرزندان
عزالدوله بختیاربن معزالدوله را اسیرکرد و نزد
صمصام الدوله برد و او دوتن را بکشت و
چهارتن دیگر را به زندان کرد و کرتی دیگر
صمصام الدوله او را به بغداد به حرب
بهاءالدوله فرستاد و چون خبر قتل
صمصام الدوله بدو رسید، از بهاءالدوله امان
طلبید و در سلک هواخواهان بهاءالدوله
درآمد و او وی را برای دفع اولاد عزالدوله
بفارس فرستاد. ابوعلی بدانجانب شتافت و بر
ایشان غالب گشت.